خرید بک لینک

گفتم بچشم

گفتم بچشم

نکته دانی گفت عیب کس مجو گفتم بچشم
هر چه را چون آئینه دیدی مگو گفتم بچشم
گفت تا نامت بآزادی بر آید همچو سرو
چون‌گل خودرو ز پیش خود مرو گفتم بچشم
گفت آنراهی که باشد منحرف از کوی دوست
هادیت گر خضر میباشد مپو گفتم بچشم
گفتمش از جور گردون ناله ها دارد دلم
گفت جز اندر غم رویم مگو گفتم بچشم
گفت چون از دوست بر گوشَت رسد بانگ الست
در جوابش جز بلی چیزی مگو گفتم بچشم
گفت از باغ جهان هر گل که بر دستت دهند
گر گل مهر و وفا نبود مبو گفتم بچشم
گفت سینا گر بلندی بایدت افتاده شو
جز در این جو آبروی خود مجو گفتم بچشم

برچسب: نویسنده: آرمان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 2:00

صفحه بندی