خرید بک لینک

دو قافیه ای ،در منقبت شاه ولایت علی علیه السلام
--------------
بوستان راز بر فروردین نمود آباد، باد
باز دل را مرغ بیدل میدهد فریاد، یاد
بلبله بردار چون بلبل گلو بگشاد ،شاد
خرم آنکس باده ساقی تا خط بغداد ،داد
****
خاصه هنگامی که گرید ابر در گلزار ،زار
****
رخ ز لاله کبک و سُم از سبزه کرده رنگ ،رنگ
سیل دور افکنده از کُه تا بِصَد فرسنگ ،سنگ
هان سبک برخیز و کَش بر اسب عشرت تنگ، تنگ
ای ز رویت کار گشته بر تب ارتنگ ،تنگ
****
روز چون زلفت شده بر شاهد تاتار ،تار
****
ای نگارین گشته از روی تو چون مشکوی ،کوی
وی ربوده از همه خوبان شیرین گوی،گوی
سوی بستان رو که بنموده گل خودروی ،روی
با نگار سرو قد جایی کنار جوی، جوی
****
تا به گل بلبل سراید بر سر گلسار ،سار
****

بر دلم تا کی زنی چون حوز به ماهِ تیر ، تیر
کشته جان بس آوری در وعده ها تاخیر ، خیر
روز بی خورشید رخسارت بما شبگیر ، گیر
ای به مه رویان چین و کابل و کشمیر میر
****
پیش رویت گلرخان خلّخ و فرخار ، خار
****
ای لبت یاقوت و جان را باشد آن یاقوت ، قوت
بگذرد از زَهره ای مَه بیند ار هاروت ، روت
زنده گردد بشنود گر مرده در تابوت ، بوت
بسته هر دل را بموئی میکِشد گیسوت ، سوت
****
دل برد از عاشقان آری چو شد عیار ، یار
****
ساقیا می ده کرم را ای ز تو موجود ، جود
زان شراب بیغشم دِه شد کزو مشهود ، هود
زهره می باید زند روزی چنین مسعود ، عود
کو بُتان سوزند در مجمر ببانک عود ، عود
****
گو که بنوازند مه رویان خوش گفتار ، تار
****
پر کن از می تا کنی دل را با طرب پیوند ، وند
هیچ غم آنکس که ساغر از شراب آکند ، کند
چون مغان مرغان همی خوانند با پازند ، زند
خیز و دل اندر خم آنطره دلبند ، بند
****
بر گل رویش چو نرگس چشم خود بیدار ، دار
****
خیز جانا با لبت نی را دمی دمساز ، ساز
از همه خوبان به هر سو چو توئی ممتاز ، تاز
کاش می شد با لب لعلت لبم انباز ، باز
تا به کی بر ما کنی ای لُعبت طناز ، ناز
****
ای ز یاران دل بریده گشته با اغیار ، یار
****
هست کاخ زرنگارم بی می انگور ، گور
باده کن در جام آور در سرم از شور ، شور
در فلک آور برقص از نغمه ماهور ، هور
پیش از آن کَت رخنه سازد بر تن معمور ، مور
****
روزگارت کو بد اندر دید چون مسمار ، مار
****
برده از دل غمزه ات چون ناوک پُرتاب ، تاب
عقل ما را نیست با آن طرّه پُرتاب ، تاب
از طرب باز آی و بگشا بر رخ احباب ، باب
زانکه روزم بی رُخت کو برده از مهتاب ، تاب
****
شد چو روز خصم صَهر احمد مختار ، تار
****
بو تراب آن کز کف رادش بُدی انعام ، عام
دشمنش را موی شد از بیم بر اندام ، دام
روز شد از هیبتش بر خصم خون آشام ، شام
آنکه آب ذوالفقارش شست از اصنام ، نام
****
شعله تیغش بزد در رشته زنّار ، نار
****
آنکه گردون پیش پایش بر زمین بشخود ، خود
شد ز عکس تیغ او چون آتش نمرود ، رود
دید هر کس کو بخاک پای او سر سود ، سود
آنکه از نور هُدی از نار دین بزدود ، دود
****
وانکه دین را نور بود و احمد مختار ، تار
****
دُلدلش را شد چو بر رزم مخالف تنگ ، تنگ
شد ز بیم از چهره بهرام چرخ اورنگ ، رنگ
رنگ شد از خون خصمش تا به صد فرسنگ ، سنگ
چون بکار آمد عدو را با همه نیرنگ ، رنگ
****
یافت چون در پیش دستش تیغ آتش بار ، یار
****
آن جوانمردی که شد از همتش پامال ، مال
قامت همچون الف کردی بَرش ابدال ، دال
بر درش ایدل بخود زان قبله اقبال ، بال
نی عجب گردد زبان از وصف آن اجلال ، لال
****
زانکه نبود نطق را الحق در آن دربار ، بار
****
تا بود خورشید را بالای این خرگاه ، گاه
دشمنت کاهد ز غم چون آخر هر ماه ، ماه
کَر بود چون کُه شود از غصه جانکاه ، کاه
خواه شاها مادحت را بر در درگاه ، گاه
****
گر چه سینا را بسی باشد از این اشعار ، عار
****

برچسب: نویسنده: آرمان فراهانی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:09

صفحه بندی